از شکل و روی مغازه آقا سید و آن خیابان تقریبا پرت....نمی شود فهمید که چه طور جایی است...

اما تقریبا وابسته مغازه اش شده ایم. تنها چیزهایی که این روزها اسم خیلی خوبی هم ندارند....شیک و به روز هم نیستند و خیلی هم گرانند...

اگر خواهر هایم ببینند می گویند...پولتان را دور ریخته اید...این آت و آشغال ها دیگر چیست!

اما همین الان وقتی چای و نعلبکی ام را توی یکی از همین به اصطلاح پیشکشی ها دارم می نوشم...انگار ذهنم خالی می شود...

از جنس برنج و طلایی...قدیمی...

چه قدر هنر و تاریخ با زندگی روزمره عجین می شود....دلچسب و رنگی... می کند....لحظه های ادم را....

مثل دگمه توقف....

اخ از چیزهای به شدت قدیمی و کار دست و زیبای ایرانی....

سینی های قلم زنی و جذاب که تو را می برد به قصر های پادشاهان ایرانی....قندان و شعمدان های زیبا....

ایران کشور همیشه بی نظیر....پر از هنر هایی که می شود با دست و چشم هر روز لمسشان کرد.