ماه ارباب....
شب هایی که گذشت...پر از بیم و امید...
نمی دانستم بعد از شهید رئیسی عزیز....این روزگار هم می رسد...
روزهایی پر از نگرانی برای ایران عزیزم....
پر از دلهره برای قشر ضعیف....خدایا خودت رحمی....
در همان اوج غصه....یک نشانه خیلی قشنگ....دلم را ارام کرد...
یک خوشه سبز دیدم....از لابلای درز کابینت بالای ظرفشویی... البته اینجا که هستیم خانه قدیمی هست و کابینت فلزی قدیمی....
این از کجا افتاده بوده....کی سبز شد....
یک خوشه گندم سبز....
چه قدر خوشحال شدم....
از جایی که فکرش را هم نمی کردم... خدا نشانم داد....
این کشور صاحب الزمان عج ا...است....
ما غممان نباشد....
به تو می سپاریم....
سلام ماه ارباب جانم....
سلام مولای مهربانم....