به پیشانی بند سبز نگاه می کنم. یادگار عید بزرگ و همیشه

دوست داشتنی غدیر....

مولای عزیزم علی(ع) مبارکت باشد....

ردای سبز امامت چه برازنده ات است و دست های گرم پیامبر(ص) چه قدر پشتیبان خوبی....

این فرمان الهی که رسید در آن دشت....در آن برکه غدیر...

تو باید وصی بشوی....به اذن پرودگار....

چه قدر بشر....محتاج بود به این فرمان....

چه لطفی که تو شدی امام اول ما.....

خداوندا !.....

چه گونه تو را شکر و تسبیح گوییم.... از بابت امامی که اگر دشمنان گذاشته بودند بعد از رحلت پیامبرت....به فرمان الهی....سرپرست مردم شود...

زمین اکنون این قدر درگیر جنگ و سختی و بی دینی نبود...

زمین جای بهتری بود...

این قدر درد...

ظلم و بی عدالتی نبود...

امام علی (ع) خوب سکانداری بود برای هدایت کشتی بشریت....

آنجا که بنا دشمنی گذاشتند....و اورا خانه نشین کردند...

همین سکوت و صبر برای اثبات امامتش کافی است....

چرا که جنگاوری اش و قدرتش...و این دلیل که در برکه غدیر همه صدای پیامبرشان را شنیدند که حکم امامت را به حضرت علی ع دادند...

کافی بود که بجنگند و صدای مخالفان را خاموش کند و اعلام کند که او امام است به حکم خدا....

اما حتی برای حق مسلمش هم کشمکش به وجود نیاورد.....

صدای ارامش جامعه برایش مهم بود...نه خودش....

چه قدر دوست داشتنی بوده ای و چه قدر عزیز هستی برایمان آقا جانم!

کمک مان کن...دستگیر ما باش....

در هر دو جهان....محتاج توایم....یا علی ....