صبح با خودم گفتم بهترین غذایی که به نیت تولد خانم جان درست کنم چی باشه... فسنجون....

هر چند که واقعا این روزها زیاد انرژی ندارم...

اما امروز فرق دارد...در کل سال یک روز عزیز دارم و آن هم تولد محبوبم..

چه غذایی خوشمزه و عالی تر از این هست....

دست به کار شدم همان حوالی ظهر...

ظرف نیم کار سفالی را آوردم و سنگ...

گردو ها حدود نیم ساعتی با سنگ توی ظرفم سابیدم...

آن قدر که همانند خمیر شوند...

دستم داشت می افتاد...

داخل غذا ساز و ...اصلا روغن پس نمی دهد...این است که این راه سخت را ترجیح می دهم...

بعد گردو ها رو ریختم داخل قابلمه مسی و بار کردم برای شام ولادت عزیز ترینم...

درسته که خیلی ها با کیک و شیرینی شاد بودن خودشان را نشان می‌دهند، و البته درست هست.

اما من هر وقت خیلی پر انرژی باشم و شاد، یک شام عالی و سخت درست می کنم...

حتی دوست داشتم کیک هم بپزم...

اما خوب کمی قندم آمده لب مرز و خیلی دارم مراعات می کنم.

دلم می‌خواست می رفتم حرم خانم و آنجا تولدش را تبریک می گفتم، اما دیدم این قدر شلوغ است که بگذارم یکم بعد...باید بروم سیر دل زیارت....توی خلوتی، یک حال دیگر دارد...

این دهه را خیلی زیاد دوست دارم...خیلی از اتفاقات خوب زندگی ام در این روزها بوده....

انشالله برای همه شیعیان رحمت و گشایش و پر از خبر های خوب باشد و سلامتی برای سانحه دیدگان بندر عباس و تمام بیماران

و آزادی و پیروزی فلسطین عزیز....

و نابودی اسرائیل....