از یک زمانی...سعی کردیم....سبک زندگی مان را به سمت سلامتی ببریم...

از همین چیزهای کوچک شروع کردیم.شاید اوائل فقط یک چیز مضر را حذف می کردیم.

مثلا چای...که همه اطرافیان با لذت و اطمینان وصف ناشدنی....چای‌خارجی می نوشیدند! مامان ها....داداش و خواهر ها...

و آن وقت ما ارزان ترین نوع چای ایرانی را می توانستیم بخریم، پر از چوب بود و طعم خوبی نداشت!

شاید هم به خاطر همین بود، که مورد استقبال اطرافیان قرار نگرفت.

یادم است یک بار خانه مادر شوهرم بودیم، آن زمان همیشه توی دو تا قوری چای دم می کردیم...صبح ها...

یکی ایرانی....یکی خارجی.....

اتفاقی فقط چای ایرانی دم کرده بودم، برادر شوهرم متنفر بود حتی از بویش...آن موقع آمدند بالا....وقتی دید فقط چای ایرانی هست....خیلی ناراحت شد رفت پایین!

می گفتند....این ها چیست شما می خورید!!!

مزه ندارد!

اما فقط همان نوع هم برای ما مزه بهشتی می داد. چای خارجی خوردن سردرد و دل درد همانا....

راضی بودیم به رضای خدا...

قصه ما گذشت....ما کم نیاوردیم....به شدت به نوع

خوراکی های مان...که انتخاب می کردیم، پای بند بودیم....

روغن...نان....گوشت..آب....

ادویه....

حذف کامل سوسیس و کالباس بازاری....( الان از این خانگی های مطمئن می خریم)

و.....

سس ها....

البته چای ایرانی شد از نوع خاص....خوش طعم لیالستان...

سر گل بهاره...

و این مدل آن قدر بین مادر شوهرم و برادر شوهرم و ....طرفدار پیدا کرد....که مصرف سالشان را اول خرداد سفارش می دهند که مبادا تمام شود.

حتی به دیگران هم توصیه می کنند...

و حتی حاضر نیستند هیچ نوع چای ایرانی دیگری را امتحان کنند...

چه قدر خوشحالم و چه قدر ناراحت...

خوشحال از اینکه همان چایی را میخورند که ما دوست داریم و سالم است...

ناراحت از این همه مقاومت و حرف و سخن...

کاش ادم ها یاد می گرفتند به سبک دیگران احترام بگذارنند...

اما مهم نترسیدن است....

یقین دانستن به اینکه کار خوبی دارند انجام می دهند....

الحمدلله به خاطر نعمت های بیشمارش....

به خاطر لطف و محبتش....