رنگ جهانم....
نشسته باشی روی قالی لاکی رنگ....
بوی باران و پاییز.....
نسیم خنکی که از پنجره می وزد....
عشق و شوق رسیدن....به همه هستی ات.
چای تازه دم لیالستان....در دستت....
زندگی چه قدر زیباست...در این لحظه اکنون!
دیروز چادر هایم را با دست شستم و بوییدم...
خرده ریز ها را داخل ساک جای دادم.
از اینکه دارم تک تک کارهایم را با عشق انجام می دهم....لذت می برم!
پسر فاطمه س....مرا دریاب.
خوشا راهی که پایانش تو باشی.....خوشا دردی که درمانش تو باشی.
دل تنگم...
خسته ام و ماه هاست...که منتظر دیدارت هستم
+ نوشته شده در دوشنبه ۲ مهر ۱۴۰۳ ساعت توسط حمیده
|