بانوی برتر ایرانی
اتفاقی سر صبح تلویزیون روشن بود.
چه قدر بعضی وقت ها احتیاج به یک تلنگر داری....ولی نمی دانی چیست....
زندگی پر از فراز و نشیب این بانو مجتهده امین....خیلی تلنگر بزرگی
برایم بود...در روزگار سیاه پهلوی ها....در زمان های ظلم و استبداد...
یک خانم از تبار تجار امین اصفهان....متولد می شود.....
زمانی که کار زنهای آن زمان بسیار سخت بوده....بدون برق...بدون گاز...
بدون آب لوله کشی....
اما آنها به شدت ثروتمند بودند...
از ثروتش برای تفاخر....برای زندگی بیهوده استفاده نمی کند...
میجوید تا بتواند تنها استادی پیدا کند....میان آن همه بی سوادی و ظلم برای بانوان محجبه...درس بخواند...علم بیاموزد....
آنجا که دختران فامیل فقط به دنبال تفریح بودند....او کتاب میخواند و به جست و جوی نور الهی در حرکت است...
شاید تنها یک زن بداند...که وقتی ثروت باشد...چه قدر زنها...استعداد دارند که از همه چیز برای بالا بردن ظاهری و نشان دادن خودشان استفاده کنند...یک همچین حالتی کم و بیش در وجود خانم ها هست...
زیباتر از همه باشند...لباس ها...زندگی...
اما ایشان ترمه های اعلا و کمیاب جهیزیه شان را برای خرید کتاب و یا کمک به فقرا استفاده می کردند....
مدرسه ای برای بانوان مومن در زمان رضا پهلوی ملعون....که چادر از سر زنان می کشید...مکتب فاطمه را ساخت....
چه احساس آرامشی دارد برای یک خانم چادری...در جایی درس بخواند...که حجابش را همچون او عزیز بدانند...
خداوند روحش را شاد کند...
آن زمان با آن همه سختی به دنبال علم بودن....واقعا هنر بود....
این برهه که هر چه بخواهی فراهم است....
برای درس...برای آموختن....
فقط تلاش....خواستن برای حرکت به سمت رودخانه خروشان...