سفره پهن بود و میخواستم غذا بخورم...لقمه توی گلویم بود، که شبکه خبر، داشت از محاصره بیمارستان می گفت....

از بخش ویژه نوزادان....از اینکه دیگر برق قطع شده است و نوزادانی که امید و آرزوی پدران و مادرانشان هستند، دیگر نمی‌توانند زنده بمانندشوک شدم....

خداوندا....اینان چه قومی هستند...

خدایا به نوزادان داخل دستگاه...هم رحم نمی کنند...

یه مریض های داخل بیمارستان...

رفته اند و بیمارستان را محاصره کرده اند....آب و برقش را قطع کرده اند...

خدایا اینان از حیوانات هم پست ترند...

آنقدر غصه خوردم که لقمه توی گلویم مانده بود...

خداوندا از همان عذاب قوم عاد و ثمود..بر سرشان فرو فرست...

باد های خشک کننده..

سنگ باران....

یا فریاد رس مظلومان