خدایا رحمی
سفره پهن بود و میخواستم غذا بخورم...لقمه توی گلویم بود، که شبکه خبر، داشت از محاصره بیمارستان می گفت....
از بخش ویژه نوزادان....از اینکه دیگر برق قطع شده است و نوزادانی که امید و آرزوی پدران و مادرانشان هستند، دیگر نمیتوانند زنده بمانند
شوک شدم....
خداوندا....اینان چه قومی هستند...
خدایا به نوزادان داخل دستگاه...هم رحم نمی کنند...
یه مریض های داخل بیمارستان...
رفته اند و بیمارستان را محاصره کرده اند....آب و برقش را قطع کرده اند...
خدایا اینان از حیوانات هم پست ترند...
آنقدر غصه خوردم که لقمه توی گلویم مانده بود...
خداوندا از همان عذاب قوم عاد و ثمود..بر سرشان فرو فرست...
باد های خشک کننده..
سنگ باران....
یا فریاد رس مظلومان
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۲ ساعت توسط حمیده
|