"هر کار بکنی...مادر دوستت داره!"

کجای این حرف صحیح است؟

اصلا بچه بیست ساله امروزی هم نمی داند خوب و بد چیست، از بس که بدون تفکر رشد کرده...لای دو تا کتاب درست و حسابی را باز نکرده...

دوحرف صحیح نشنیده...

سرش همه اش توی گوشی بوده...

تربیت و کمک و مهربانی...که بعید می دانم، معنی اش را شنیده باشد...

فقط از دوستان بی هویتش شنیده..از ایران برویم....

خوب به فرض هم رفتی...همه جای دنیا بی هویتی...همین معنا را دارد...

اینکه بلد نباشی...گلیم خودت را از آب بیرون بکشی و بتوانی یک درآمدی برای خرج های روزانه خودت دربیاوری...همین معنا را دارد...

از کجا به تو پول خواهند داد...

چه هنری بلدی؟! جز خوردن و خوابیدن...

واقعا جامعه ما دارد به کجا می رود...این حرفهای کهنه...کتاب های پوسیده غربی‌‌‌‌...

"بچه ها را تائید کنید همه جوره...به او محبت کنید بی قید و شرط!!!"

واقعیت تربیت این نیست...

عاشقی هم نیست...

"دوستش داری...خوب بگذار سوار دوچرخه اش بشود...چاله بزرگ هم آنجاست!!

اشکالی ندارد...می رود می افتد...دوستش داری خوب!!!"

این حرف ها...بلای جان است...نه تربیت و نه عشق مادری...

دوستش داری از همین حالا که ده یازده ساله است...باید بفهمد که مهارت یاد نگیرد...در جامعه خبری از پول نیست...

روی خودش حساب کند...تا بتواند مرد یک زندگی شود...

درس هم خواست بخواند...حتما میان این دو می شود، جمع کرد...

پسر سی و هشت ساله...فوق لیسانس...نشسته...در خانه و عزا گرفته..‌

این عاقبت زندگی جوانی است...که لی لی به لالایش گذشتند...

همه جوره تأمین شده تا به الان...چون دوستش داشتند..‌پدر و مادرش...

اما این دوست داشتن نبوده...

دشمنی آشکار...برای کسی که نمی داند از درس خواندن چه

می خواهد...

قرار است آخرش چه بشود.!

فکر کن...بپرس...کتاب بخوان...

تلاش کن...

مهارت کسب کن....

آن هم نه از این کلاس های دو زاری...

هنرستان های فنی و حرفه ای....

دوره های حسابی...

خسته نشو...

درست را هم بخوان...

مطمئن باش...از بقیه جلو تری...