بگو..یا علی...
پرده را کنار می زنم...به گلدان های فلفلی کوچکم که بیرون پنجره و تراس کوچک... جاخوش دارند...کمی آب می دهم...
از ییلاق... که یک شاخه نعنا در گلدان کوچکی آوردم، حالا برای خودش، بزرگ و پر شاخه شده....یاد آور خاطرات زیبای آنجا...مردمان زنده دل...
خاطره ها همیشه هستند...
اما اینکه بخواهی کدام بمانند: بدش...خوبش...تلخش...شیرینش...
دست خودت است...
فکر کنی...کدام حالت را بهتر می کند...تو برو...تو بمان.....
جاهایی هست که حتی چهار...پنج سالم است...قندان را
می چرخاندم..توی روضه...آن قدر آن حس شیرین است....
کوچکی پاهایم...را به یاد می آورم...
آن روزهایی که موتور داشتیم...روی باک می نشستم...
بابا دست هایش را روی دستم می گذاشت....
می گفت: سردت نیست...
نه سالم بود ....عروسی خواهر ...
توی حیاط مامان اینها...صندوق نوشابه های شیشه ای...
روی هم...خنک...
بوی کباب کوبیده هایی که داشتند، روی خاکی های حیاط درست
می کردند...دایی هایم...ذغال های سرخ...
دیگ های بزرگ چلو...عروسی های توی خانه...مهربان گرم و صمیمی...
بعلاوه دعوا و بگو و مگو!! خانواده ها....
شاید اگر به ذهنم فشار بیاورم...دعوا ها هم هستند...اما خاطره من... همان لحظه حیاط و تکان خوردن شاخه های... بزرگ گردوست...
همان جایی که، خودم حالم خوب است...متوقف می شود...
من به نظرم...افسردگی...همان، ماندن در لحظه های ناراحت کننده است...چه یک روز پیش...چه چند سال....
چند ماه قبل...در یک لحظه مانده بودم...درهمان لحظه دردناک جدا شدن جگرم از بدنم....عشقی که قرار بود...امیدم شود...لحظه سقط...
آن روزها...هر روز، در یک لحظه بیدار می شدم...در همان لحظه
می خوابیدم... اگر آن طور ادامه می دادم...
شاید سایه افسردگی...هرگز از من جدا نمی شد...
به لطف حدیث مولا...به لطف نظرش...با فکر نکردن به خاطره دردناک...
با گذشتن از آن لحظه...چیزهای دیگری دیدم... غصه بقیه را دیدم... بزرگ شدن یهویی کوچکتر ها را...که اصلا خوب نبود....
اینها را نخواسته بودم ببینم...
جز خودم و ناراحتی خودم...هیچ کس را نخواسته بودم ببینم...
من دیدم که آنها هم اشک دارند...غصه دارند...فقط خودم را می دیدم...
من تنها نبودم...خدا هم بود و می دید...
توجهم را...از آن لحظه سخت و سوزناک برداشتم...
فکر کردم که برود....باید حتما برود...
یا "علی"...واقعا کلمه معجزه گری است....علی ع ...مولایی است...که
بی نظیر است...از این ذکر نباید ساده گذشت...پدر است...امام است...همسر است...عشق است...
علی درب علم شهر نبی است...
یا علی یا علی یا علی....
بگیر دستم...یا مولا علی....
تو پدر همه بچه شیعه ها هستی...
و یار تمام بچه های مظلوم جهان...
تو یاری مان می کنی....
تو رهایمان نمی کنی...
مطمئنم....