دکمه آسانسور را که زدم، به طبقه ششم که رسید...صدای خانم سخنران می آمد.

بسم الله گفتم و وارد روضه شدم.

داشتم چای روضه را میخوردم و با دقت گوش می دادم...

صحبت رسید به حدیث محبت اهل بیت.... و تمام...

گمان کردم سخنران ادامه می دهد از عمل...از تقوا...از جایی که مستمع بفهمد محبت اهل بیت... تنها کافی نیست...

اما این طور نشد و رفت در ذکر مصیبت و بعد هم تمام شد مجلس.

من مات و مبهوت....گفتم اگر دو نفر بی مبالات ، بی اطلاع از آن همه حدیث و شناخت واقعی دین..به همین بسنده کنند و بروند به سمت جهنم...

من که می دانستم چه؟...

کجای کاری که من کوتاه بیا نیستم...

امروز همان جمعیت در جای دیگری روضه بودند...

من هم سریع در جای مناسب، از آقای سخنران پرسیدم...آیا محبت به اهل بیت کافی است برای بهشتی شدن؟

و خدا را شکر که ایشان دغدغه مند بودند و اهل مطالعه.

و از این که اگر کسی را دوست داری باید رفتارت شبیه او باشد...

باید بدانی که شفاعت اهل بیت به کسی که نمازش را سبک بشمارد،

نمی رسد...باید بدانی که ابن ملجم دوستدار حضرت علی ع بود و قاتلش شد....

باید تلاش کنی...باید دینت را بشناسی....باید خودت را به امام حسین ع برسانی و نشان بدهی با دشمنانش فرق داری...باید به پدر و مادرت محبت کنی...حجابت را حفظ کنی و نامحرمی مویت را نبیند...چرا که هیچ کس از همسایه ها حتی هیکل حضرت زینب س را از پشت چادر هم ندید...

دین ما، دین زیبایی است...

دین زندگی واقعی است..

دین محبت و عمل با هم است...

کجای کار هستی....