بی تاب تر از همه شاید تو بوده ای برادر جان....آنقدر که در این بیست و پنج سال دلتنگ آمدن خواهرت معصومه جان بودی و چشم به راه....

اکنون در این روز اول ماه پر از خیر ذی العقعده

بانو نجمه خاتون، نوزاد زیبایش را در آغوش کشیده است، می بوید و می بوسد....

آقایم موسی بن جعفر به این می اندیشد ...

که این نوزاد دختر، همان کودکی است که پدرش امام صادق ع قبل از به دنیا آمدن او ، مژده تولد نوه اش را داده است....

همان دختری که هر کس او را در قم زیارت کند، بهشت بر او واجب

می شود....

چه روز خوبی است، امروز....

چه قدر مبارک است تولد نوزاد دختری که تمام خانواده اش سالها چشم به راهش بوده اند....

اکنون باید عیدی گرفت از این پدر...از این مادر و از این برادر....

از دو امام بزرگوار...از شادی ها باید، شادی بخواهی و چشم روشنی....

از امام کاظم ع ، از امام رضا ع...از بانو نجمه خاتون...

مطمئن باش درب خانه شان را بزنی، دست خالی برنمی گردی.....

امروز فقط روز دختر نیست...روز شادی و امید هم هست...